00:00
00:00
00:01
Transcript
1/0
لطف کنید کتاب مقدس رو باست کنید به رساله اول پولوس به قرونتیان فصل یک آیه 18 تا 25 رو می خونیم. موضوعی که در نظر می گیریم مسیح هست به عنوان انجیل. عنوان معذینه. حکمت انجیل احمقانه ما.
در واقع این بازی با کلمات هست که پولست از اون استفاده می کنه در این فصل از رساله قورنتیان بازی با کلمات یعنی حکمت و هماغت، زعف و قدرت در حقیقت انجیل هر دوی اون هاست در اینهار برای کسانی که نجات میابند، انجیل قدرت خداونده، حکمت خداونده و سوی دیگه برای کسانی که حلاک میگردند، انجیل به نظر میرسه که کاملا احمقانه است.
و سواله های را پیش می آره که در این آیات بهشون پاسخی داده نمی شه، اما پاسخش گویی واضح هست. همچنان که به این آیات نگاه می کنیم اونها را برای شما باز خانم کرد. لذا بگذارید با آیه 18 نگاه کنیم، آیه 18 تا 25.
زیرا پیام سلیب برای آنهان که حلاک می شوند، هماغت است. اما نزده ما که نجات یافتیم، قدرت خدا است. زیرا مکتوب است، حکمت حکیمان را نابودگردانم و خرد خردمندان را باطل سازم. کجاست حکیم؟ کجاست کاتب؟ کجاست مباحث کننده این دنیا؟ مگر خدا حکمت جهان را جهالت نگردانیده است.
زیرا که چون به حسب حکمت خدا، جهان از حکمت خود به شناخت خدا نرسید، خدا چنین مسئلهت دید که به وسیلی جهالت موزه ایمانداران را نجات بخشد. چون که یهود آیتی میخواهند و یونانیان جوی حکمت هستند اما ما به مسیح مسلو وعظ میکنیم که یهود را لغزش و یونانیان را جهالت هست. اما دعوت شدگان را خواه یهود و خواه یونانی مسیح قدرت خدا و حکمت خدا است.
زیرا که جهالت خدا از انسان حکیمانه تر است و ناتوانی خدا از مردم تواناتر. حکمت خدای زنده و حقیقی و یا حکمت انجیل احمقانه ما جالبه اگر شما مثل من پدری باشید و یا خواهر برداران کوچکتری داشته باشید و یا مسیحی باشید که خود رو در بین عده زیادی از افرادی میبینید که مسیحی نیستن.
این سؤالات از شما پرسیده میشه. سؤالاتی که همه ایم و مسیحیان و اونها روبرون میشیم. سؤالاتی که برای ما مسیحیان به نظر بسیار ساده میرسه. اما به دلیلی دیگران نمیتونن این سؤالات رو درک کنن. و صرف این نیست که بچههای ما نمیتونن این سؤالات رو درک کنن چون بچه هستن، حتی کسان این که بزرگتر هستن و حتی سنشون بالا هست، اگر مسیحی نباشن وقتی که به این سؤالات نگاه میکنن، نمیتونن پاسخش رو درک کنن.
و لذا این افراد میان و از ما میپرسن چه گونه هست؟ به چه علت که ایسای مسیح هزاران سال قبل بر روی سلیب میمیره؟ چه ربطی داره به من؟ ویا به چه علت اگر ما آفریده شدیم به این شکل در گناه به دنیا آمدیم و گناهکاریم چرا خدایی که ما رو به این شکل آفرید اجازی میده ما گناهکار به دنیا بیانیم و اون گناه رو به حساب ما بگذاریم و باید جوابگو باشیم و سؤال های شبیه اون و در حقیقت این پرسش ها چنان معروفه و از ما بارها پرسیده شده که حتی پاسخ دادن ما اونها رو مشکل میابیم و گاهی پاسخ ما چیزی مثل این از خوب همین که هست و یا پاسخ میدیم که خب این چیزی که ما بهش اعتقاد داریم از ظاهر ایمان این رو به ما گفتن و ما باور داریم و شما میدونی کسی که مسیحی نیست و ایمان نداره این پاسخ براش کافی نیست.
من هرگز کسی رو نمیشناشتم که اومده باشه نزد من و بگه من کسی رو میشناختم که مسیحی نبود و سالاتی رو داشن و این سالات از من پرسیدم و بهشون گفتم در واقع اینجیزی از که تو باید از راه ایمان به پذیه و اونو گفتن آلی بهش فکر نکردم. مرسی. چه پاسخ آلی بود. به این شکل نباید با اونها پاسخ بدیم.
این پ اما اصلایی دیگه اعتمالاً با کسانی روبرو شده اید که اونا پرسشی دارن در مورد انجیل، اونا سؤالی در ذهن شما هست در مورد انجیل و پس سؤال رو میپرسن و اون وقت شما بهترین و کاملترین و عالیترین پاسخی رو که تا به حال شده به اون سؤال به اون فرد میدید. و بعد اونا به هوا نگاه میکنن، به سآل شما چند لحظه فکر میکنن و به جای این که بگن مرسی، خیلی ممنون برای سآلی که پاسخ دادی، سال ها این سآل در ذهن من بود، اکنون پاسخون رو دریافتم. نه نه به این شکل نیست. عوضی که این کار رو انجام بدن، اونها سال دیگه ای رو بیان می کنن گویی که سال اول اصلا وجود نداشت.
آیا من تنها کسی هستم که چون این تجربه داشته؟ در حقیقت، این تجربه ماست و بارها اونو تکرار می کنیم تا این که در می آبیم که اون فرد واقعا علاقه نداره تا پاسخش رو بیا به، اونها می خوان صرفا سآل کنن. زیرا اون چی که واقعا به دنبالش هستن، اون چی که واقعا می خوان این که با یک سآلی پیش بیان که شما نتونید پاسخ بدید و بعد اونها برن و احساس خوبی داشته باشن در بی ایمانشون.
اونا سؤال میکنند اگر پاسخ درستی بدید بلا فصل سؤال دیگه میپرسند زیرا اونا به دنبال پاسخ نیستند اونا به دنبال این هستند که در شک و بی ایمانیشون پافشاری کنند تا احساس خوبی داشته باشند که ایمان نداشته باشند و انجیل رو نپذیر افتند زیرا اونا مسمم شدند که انجیل فایده نداره و پاسخی وجود نداره و اونا با مسیحیانی روبروی شدند که به این سآلها نتونستند پاسخ بدن و خود رو مجاب ساختند که انجیل احمقانه هست و لذا وقتی که میان از یک مسیحی سآل میکنند که پاسخ رو داره برای اون سآل اونا نراعت میشند و خواب از چشهاشون میره برای بعضی از اونها غرور اونها کاملا راضی میشه زیرا احساس میکنن که حکمتشون بیشتر از خداونده و سوالی دارن که پاسخی برایش وجود نداره ولی زا به این شکل حکمت انجیل احمقانه ما رو نمیپذیرن زیرا چون این حکمتی رو نمیخوان و در این حال وظیفه و هدف ما مسیحیان اینه که اونها دقیقاً این کار رو انجام بدن.
یعنی اونها درک کنن حکمت خدای ما رو. در این آیات چهار موضوع رو می بینیم که می خواهم به اونها توجه کنیم. موضوع اول اینه. حکمت انجیل در اختیار همه ای انسان ها نیست. حکمت انجیل به شکل برابر در اختیار همه ای انسان ها نیست. این رو در آهی هیچ نمی بینید. بار دیگه بین آقایی نگاه کنید. زیرا پیام سلیب همون انجیل هست. پیامی که ما وعظ می کنیم. زیرا که پیام سلیب برای آنهان که حلاک می شووند هماغت هست اما نظر ما که نجات یافتیم قدرت خدا هست.
این پیام انجیل به شکل برابری در اختیار همه مردم نیست. وقتی می گیم به شکل برابر در اختیار همه نیست، به شکل مختلفی بهش فکر می کنیم. اولا هده اقل یک و نیم میلیار انسان هست در روی کوره زمین که هرگز نام خدا و ان ایسای مسیح رو نشنیدن. بذاری تکرار کنم. در این دنیا یک و نیم ملیارد انسان زندگی میکنه که هنوز یک بار هم کتاب مقدس رو نخوندن. اغلب اونها کتاب مقدس رو در دست ندارن که به زبانشون ترجمه شده باشه. چند لحظه برای این موضوع فکر کنید. در احله اول شوگذار باشید که خداوند به شما امکان دست اصیب انجیرش رو داده. کلام خدای زنده ترجمه شده و می توانید اون رو بخونید و بلال و برای چند لحظه فکر کنید به این حقیقت که عظمت کاری که در دست ماست چقدر زیاده برای ما که انجیل رو داریم چه وظیفه و کار بزرگی رو داریم برای ما که مشتاقیم تا انجیل کمال پاداشی رو که برایش مرد به دست بیارم بدیم معناست که انجیل در اختیار همه انسانو نیست.
به علاوه حتی کسانی که انجیل رو می شنوند در همین وضعیت هستند. همه ای ما کسانی رو می شناسیم که و شاید به تجربه دیده باشید این افراد رو. کسانی که درگه یک خونه بزرگ شدند. گاهی دو گلو بودند. دو قلوعی که دینهشون کاملاً یک سانه، از یک پدر مادر به دنیا آمدن، تحصیلاتشون کاملاً شبیهه، در یک کلیس ها بزرگ شدن، همون معذار رو شنیدن و یکی نجات یافت و دیگری نجات نیافت. چگونه این اتفاق روی می ده؟ به این علت که حکمت انجیل در اختیار همه ای انسان ها نیست. اطلاعات مربوط به اون ممکنه در دسته سه همه باشه بشکل برابری. اما حکمت انجیل و درک اون حکمت احمقانه در اختیار همه ای انسان ها نیست. و اون رو به روشنی در این آیات میبینیم.
در این آیات پولوس میاد و افراد بود دو گروه تقسیم میکنه. یهود و یونانی یا یهود و غیر یونانی و غیر یهود. کسانی که یهود بودن و کسانی که یهودی نبودن. کسانی که نجات میابن و کسانی که حلاک میگردن. و در کل این آیات، پولوس بازی می کنه با این دو گروه از انسان ها و اون واجه ها، یهود در برابر غیر یهود، یا یونایی، کسانی که نجات می آوردن و کسانی که حلاک می شوند. و نکته که پولوس می گه تفاوته بین کسانی که حکمت انجی رو درک می کنند و کسانی که اون رو هماغت فرض می کنند، هیچ ربطی نداره به سابقه دینیشون و نجاتشون خانوادهشون. هیچ ربطی نداره به رنگ پوستشون. هیچ ربطی نداره به زبانی که صحبت میکنن. هیچ ربطی نداره در کجای دنیا به دنیا اومدن. هیچ ربطی نداره به خانوادهشون. درکه این پیام هیچ ربطی به اینا نداره. هرچند که خداوند از همه اونها استفاده میکنه.
خدای زنده در مشریت خودش شما رو داره. من رو داره. که در یک خانواده به دنیا میام. در اون شرایطی به دنیا میایم. خداوند من رو داشت، انجی رو در زبان مادریم شنیدم و به اون ایمان آوردم. همه اینا در مشیط خداوند هست، اما اون چیزها به خودی خود نبودند که باعث شد من ایمان بیارم. بلکه چیز دیگه هست.
یوهننا در فصل دوازده آیه سی و شیش چونین میخوانیم. مادام که نور با شما است راه بروید تا تاریکی شما را فرو نگیرد. ایسا چون این را بگفت رفت خدا از ایشان مخفی ساخت و با این که پیش روی ایشان چین موجزات بسیار نمودو بود بدون ایمان نیا وادند تا کلامی عشقی های پیانبر گفت به اطمام رسد. ای خداوند کیست که خبر ما را باور کرد و بازوی خداوند به چه کسی آشکار گردید؟ کلام این که عشقی ها بیان کرد چه بود؟ از اون جهت نتوانستن ایمان آورند زیرا که عشقی ها نیست گفت ایشان چشمان ایشان را کر کرد، دلها ایشان را سخت سخت تا به چشمان خود نبینند، به دلها خود نفهمند و بر نگردند تا ایشان را شفا دهند.
اگر فکر کنید این حقیقت رو صرفاً ما در عهد جدید می بینیم، نگاه کنید به افزوسیان، فصل یک آیه یک تا سه. در اونجا هم همین مطلب به ما تعلیم داده شده. همین مطلب به شکل دیگه ای به ما توضیح داده شده. در اینجا کوری رو دیدیم، در اینجا مرگ رو. و شما را که در خطایا و گناهان مرده بودید زندگردانید که در آنها در گذشته رفتار می کردید بر حسب دوره این جهان بر وفق رئیس قدرت هوا یعنی آن روحی که اکنون در فرزندان نافرمانی عمل می کند که در میان ایشان همه ای ما نیز در شهوات جسمانی خود قبل از این زندگی می کردیم و حوثای جسمانی و افکار خود را به عمل می آوردیم و طبیعتا فرزندان قذب بودیم چنانکه دیگران کور و مرده و در نتیجه، ناتوان از دیدن و دریافت پیام انجیل، وقتی که من میگم هکمت انجیل در اختیار همه نیست به شکل برابری، مناش اینه. همه به شکل درستی به انجیل درستی ندارن. و پاسخ طبیعه ما اینه که خب، این عادلانه نیست.
قبل از اینکه چونین نتیجگی رو انجام بدید، بذارید به شما بگم. این کوری و این مرده بودن دقیقاً چیزی که آدمی در وضعیت سقوط کرده در گناه اون رو میخواد. هیچ کس پارسانیست. نه حتی یک نفر. همه به راهای خود رفتند. آدمی در تاریکی زندگی می کنه و آشق تاریکی است و از نور فراریه و مارتین لوتر گفت خداوند مانه آدمی نمی شه اما وقتی که ما او رو میاریم تا در کنه که گناه کاره از اون فراریه زیرا آشق گناهش هست آدمی مشتاق خدای زنده نیست هیچ کس نیست که جویای خداوند باشه پس این کوری چیزی نیست که خداوند بر ما قرار می ده، بلکه این کوری در واقع چیزی از که آدمی بر خودش قرار می ده، زیرا آشق گناهه، آشق تاریکیه، بیش از نور و روشنهایی.
نکته دیگه که می خواهم شما اون رو تعلیق کنین اینی که حکمت انجیل توسط تلاش آدمی کس نمیشه. کسانی که بر این کوری غلبه میکنند به این دلیل نیست که یک روز اونا بیدار میشن و تصمیم میگیرن من دیگه نمیخوام کور باشم. من دیگه نمیخوام نسبت به انجیل دشمنی بورزم. من تصمیم گرفتم که گناهانم را کنار بگذارم. تصمیم گرفتم که گناه کافی است و اکنون میخوام زندگی بهتری داشتم. بشم چونین نیست. چونین نیست.
با آی 19 و 20 نگاه کنید. زیرا مکتوب است. حکمت حکیمان را نابودگردنم و خلد خلدمندان را باطل سازم. کجاست حکیم؟ کجاست کاتب؟ کجاست مباحث کننده این دنیا؟ مگر خدا حکمت جهان را جهالت نگردانیده است. باید بدونید که پولوس اکنون داره عشی ۲۹ رو نقل قول می کنه. خدابندگار می گوید این قوم به دهان و خود به من نزیک می آیند و به لبهای خیش مرا حرمت می نهند اما دلشان از من دور است. ترس آنان از من حکم آموخته ی بشر است و بس به نابر این هان بار دیگر با عمال عجیب و شگفتنگیز این قوم را شگفت زده خواهم زاغد. حکمت حکیمانشان نابود خواهد شد و فهم فهمانشان محف خواهد گشت.
پلوس به این حقیقت اشاره می کنه که حکیم ترین انسان هایی روی زمین کسان این نیستن که درک می کنن انجیل چه هست. درک انجیل چیزی نیست که آدمی اون رو کشف کنه. مثل چیزی که دانشمندان کشف می کنن. مثلا قانون های فیزیک. درک انجیل کاملا متفاوت هست.
به این دلیل که بار دیگه پلوس درایی 26 تا 29 چونین میگه زیرای برادران فراخاندگی خود را ببینید که نه بسیاری به حسب جسم حکیم هستن نه بسیاری قدرتمندان نه بسیاری نجیبزادگان بلکه خدا جاهلان جهان را برگذید تا حکیمان را رسوا سازد و خدا ناتوانان آلم را برگذید تا قدرتمندان را رسوا سازد و حقیران دنیا و پست ها را خدا برگذید تا نیستی ها را تا هستیها را باطل گرداند، تا هیچ بشری در حضور او فخر نکند.
هیچ انسانی نمیتونه افتخار کنه که مسیحیه، زیرا از دیگر انسانها آقلتر و زرنگتر بودن و اینجی رو درک کردن. هیچ انسانی نمیتونه افتخار کنه که من مسیحی شدم و نجاتی آفدم، زیرا خداوند به این توانایی رو داد و یا مقدستر از دیگران بودم. هیچ انسانی نمیتونه افتخار کنه و بگیه من مسیحی هستم، زیرا قدرتم میشه داره و یا سروتم میشه داره و یا به دلیلی قادر بودم در حقیقت، شیوهی که خداوند انجی رو ترراحی کرده، کاملا متزاد با اون هست.
چیزهای ضعیف این دنیا هست و نیستی هاست که به خدای زنده جلال میده. زیرا اون افراد از راه فیض خداوند حکیم گشتن و قدرتمن گشتن، نه با حکمت زمینی. در حقیقت، جالبه که بدونید به نظر می رسه، حدشه که یک فرد حکمت و عقلش بیشتر باشه و تحصیلاتش بیشتر باشه، این گار سختریه که حکمت انجیل احمقانه ای ما رو در کنم.
البته به این معنا نیست که خداوند افراد حکیم رو نجات نمیده. بدون شک خداوند افراد نوابغه رو نیست نجات میده. ادهی از نوابغه بزرگ دنیا مسیحی بودن. پدران دانش در عصر جدید و بسیاری از مختران و دانشمندان مسیحی بودن. ما نکته که پولوس در اینجا بهش اشاره میکنه اینیست که اقل و دانش ما مانه میشی تا اینجیل رو درک کنیم.
نکته ای که پلوس در اینجا بیان می کنی اینه که درک انجیل مستقیمن رب ندار به حکمت ما. اگر چونین بود، اون وقت دنیا به این شکل بود. شما عهده رو می داشید که بسیار حکمتشون زیاده و اونا هم مسیحی هستن زیرا این ها کسانی هستن که انجیل رو درک می کدن و کسانی که عقلوششون کم تره کسانی بودن که مسیحی نمی شدن. دیرا نمیتونستن درک کنند پیام انجیل چه هست. اما دنیا به این شکل نیست.
زیرا ما به این حکمت دسترسی پیدا نمی کنیم از طریق تلاش خودمون و یا حکمت خودمون، بلکه نیاز به چیزی دیگه هست. لغا فصل 10 آیه 20 و 21 این مطلب رو برای ما باز می کنم. این که از آیات بسیار جالب کتاب مقدس است، از کل کتاب مقدس. خداوند ما ایسای مسیح چونی میگه؟ در همون ساعت ایسا در روح وجن مودو گفت، این کلام خداوند هست، ای پدر مالک آسمان و زمین، تو را سپاس میکنم که این امور رو از دانایان و خردمندان مخفی داشتی و برکودکان آشکار ساختی.
در این جا خداوندها رو به شاگه دانش اشار میکنه. ولی ای پدر، چون که همین منظور نظرتو بود، همه چیز را پدرم به من سپرده است و هیچ کس نمیداند که پسر کیست جز پدر و نه که پدر کیست غیر از پسر و هر که پسر بخواهد برای او آشکار زازد. همین مطلب رو در انجل یوهنا دارید. یوهنا فصل شیش و آیه چهل و چهار. کسی نمی تواند نظر مناید مگر آن که پدری که مرا فرستاد او را جزب کند و من در روز باز بسین او را خواهم برقیزانید.
پس این حکمت در اختیار همه انسان ها نیست، بلکه این کار روح القدس هست و تنها کار روح القدسی که میتونه ما رو اون حکمت برسونه. دیدگان آدمی باید باز بشه به روی این حکمت انجیل احمقانه که ما اون رو وز می کنیم و این مشکلیه که ما واعزین با اون روبرو هستیم زیرا به نظر می رسید که ما باید قادر باشیم به سؤالات مردم پاسخ بدیم و اونا رو مجاب سازیم و قانه سازیم وقتی که پاسخ رو گرفتن اونا بگن بله من مسیحی می شم اما چونین نیست نه تنها این موضوع باعث دلسردی ما میشه بلکه گاهی واقعا دل ما رو میشکنه. چقدر دل آدمی میشکنه وقتی که در زنگی شما کسی هست و شما آشق اون فردید. کسی که شما او رو واقعا دوست دارید مثل پدر و مادر شما و یا فرزند شما و این فرد همچنان خارج از ملکوت خداونده و شما او رو دوست دارید. و انجیل رو بهش میرسونید و بارها و بارها براش توضیح میدید و دلیل میارید و او رو دوت میکنید و به سوالاش پاسخ میدید و شاید بحث میکنید و دلیل میارید و به نظر میرسید که شما میرید و اونا از انجیل دورتر و دورتر شدن نسبت به زمانی که صحبت رو شروع کردید و بدتر از اون وقتی که اون عزیزان، پدر و مادر ما، فرزندان ما، و یا دوست عزیزی که ما او رو بسیار دوست داریم. جدای از مسیح می میره و نابخ شده و وارد عبدیت می شه.
هر گز به خداوند ما ایسای مسیح ایمان نیا برد. علا رقم این که انجی رو بارها و بارها شنیدن. علا رقم این حقیقت که شما در حد توانتون انجی رو برای اونها باست کردید و توضیح دادید.
اگر ما رو راست باشیم با خودمون، هر یک از ما آرزو داره که میتونست با تلاش و حکمت خودش کسی رو مسیحی سازم. آرزوی من این هست که یک شاه کلیدی وجود داشت و یا یک سری از حقائق که من میتونم اونها رو با پدر مادرم، با فرزندانم در میان بگذارم، با دوستان عزیزم، با خانوادم، با همه کسانی که من اونها رو دوست دارم، و بعد این یک شاه کلید. ای کاش چونین شاه کلیدی در دستم بود. بالبته دوستان هم میان و این سؤال را از من میپرسم. گویی چونین شاه کلیدی وجود داره. اونا با خانوادهشون، با فرزندانشون، با پدر مادرشون دلیل آوردن که انجیل حقیقت داره و فایده نداشت و بعد میان نزد من و میگن با کسی که ایمان نمیاره و مسیحی نمیشه و به این اعتقاد داره، به اون اعتقاد داره، چگونه من میتونم اون رو مجاب سازم؟ گویی، من اون شاهکلید رو در دست دارم، اون اطلاعات رو دارم، من میتونم بهشون میگم، خب، سنشون چقدره؟ قدرشون چقدره؟ رنگ پوستشون چقدره؟ در کجا به دنیا آمدن؟ چه زبانی صحبت میکنن؟ خب، بذار من برم به اون شاهکلید این آیاتو به این ترتیب اونا بگو و اونا ایمان میرن. ای کاش چون این چیزی ممکن بود. اما غیر ممکنه. هیچ کس چون این شاقلیدی در دست نداره.
زیرا حکمت انجیل از طریق تلاش آدمی به دست نمیاد. ربطی به تلاش و توانای فکری آدمی نداره. شاه کلیدی وجود نداره که ما در دست داشت باشیم و دل آدمی رو باز کنیم. این فقط کار ماورا اطبیعی رول قدس هست. و اگر شما ناامید میشید بیاد داشته باشید که یکی از شاگردان مسیح جزو حلاکشوندگان بود. اگر کسی انجیر رو شنید به بهترین شیوهی که میشه اون رو معوض کرد. به شکل قدرتمند ترین شیوهی که میشه اون رو بیان کرد. به منطقی ترین شکلی که میشه اون رو بیان کرد. اگر کسی انجی رو به شکل معنوی ترین شیوهی شنید که میشه اون رو بیان کرد. اون فرد یهود های سخریاتی بود. و به نکته یه ثبت میرسیم. حکمت انجیل آشکار می شه از طریق هماغت وعظ. باید 21 تا 23 نگاه کنید. زیرا که چون بر حسب حکمت خدا، جهان از حکمت خود به شناخت خدا نرسید، خدا چونین مثلت دید که به وسیل جهالت موزه ایمانداران را نجات پخش شد. چونکه یهود آیت می خواهند و یونانیان جوی هکمت هستند، اما ما به مسیح مسلو وعظ می کنیم که یهود را لغزش و یونانیان را جهالت هستند.
این حقیقت بسیار شیگفتی آوره. یونانیان آشق حکمت بودن. یهودی ها آشق موجزات بودن. و بعد پولوس اینا رو مجزا میسازه تا این نکتر رو بیان کنه. کسانی به دنبال حکمت هستن و کسانی به دنبال موجزات هستن و ججا از این که در کدوم گروه قرار داشته باشن. حکمتی که به دنبالش هستن. آیتی که به دنبالش هستن، پاسخ مشکلشون نیست. و پلوس نکترشو به این شکل بیان می کنه. چون که بر حسب حکمت خدا، جهان از حکمت خود به شناخت خدا نرسید. جبارت غریبی هست. جهان از حکمت خودش به شناخت خدا نرسید. به چه لطف، زیرا خداونده حکمت خودش اون رو به این شکل ترراهی نکرد. درقت کنید، ما چه وضع میکنیم؟ ما مسیح رو وضع میکنیم که برای یهود سنگ لغزشه و برای یونانیان جهالت ببارتی دیگه. ما به این شکل فکر میکنیم. ما میگیم ما باید جاهی رو پیدا کنیم. که انجین رو به یک فرد خاص برسنیم. باید اطلاعات زیادی در مورد اون فرد پیدا کنیم تا بدینیم چگونه انجین رو به اون برسنیم. و در حقیقت در کلیس های مسیحی نیست چون این عقیدهی به وجود اومده. اونا میان معاوضه شون و وضع شون رو بر اساس اون گروه از انسان ها تراهی میکنن تا گرمان مثال اگر یهود به نوان آیتی هستن وقتی که ما نزده یهود میان برای اونا آیت میاریم موجزه میاریم و اگر یونانیان به دنبال حکمت هستن ما نزده اونا میاییم و وضع حکیمانه انجام میدیم با حکمت پس هر گروهی از انسانها تمایلات خاصی داره به شکل خاصی فکر میکنه ما می آییم انجی رو مطابق خواسته اونها براشون بیان می کنیم و این تمایی هست که در دل آدمی هست.
اما دقت کنید پولوس چه کاری انجام می ده؟ اما ما به مسیح مسلو وعز می کنیم که یهود را لغزش و یونانیان را جهالت هست. به بارت دیگه پولوس به ما می گه ما اون چی که اونها دوست داریم براشون وعز نمی کنیم ما اون چی داریم که اونها می خوان براشون وعز نمی کنیم ما اونچی رو وعظ نمی کنیم که فکر می کنیم به نفع اونا هست و در حقیقت از ما خواسته شده دقیقاً کار متزادی رو انجام بدیم.
به نظر می رسه که در کلیسا ما این موضوع رو ازیاد بردیم و اگر کسی به دنبال سروت و تندرستی هست ما برایش سروت و تندرستی رو وعظ می کنیم. اگر کسی به دنبال عرفان هست، در کلیس ها عرفان وعظ میکنیم. اگر کسی به دنبال روانشناسی و کمکی به خودش هست، ما وعظمون بر اون اساسه. روانشناسیه. و این اصلی که در این زندگی میکنیم. به این شکل انجیل وعظ شده.
اما پولوس به ما چی میگه؟ پولوس میگه، یهود فلان چیز رو میخواد، اما ما خلافش رو به اومدیم. یونانیون هکمت رو میخوان، ما خلافش رو وعظ میکنیم. زیرا ما اون چیز رو که مردم میخوان برایشون وعظ نمیکنیم. بلکه ما مسیح رو وعظ میکنیم که مسلوب شد. زیرا مسیح انجیل هست. مسیح اون مجدی نیک هست که انسانو بهش نیاز دارن.
در فصل دو، پولوس این موضوع بیشتر باز می کنه. باید پنج نگاه کنید. و کلام و وضع من به سخنان گیرای حکمت انسانی نبود، بلکه به بروهان روح و قدرت. تا ایمان شما در حکمت انسانی نباشد، بلکه در قدرت خدا، اما حکمتی بیان می کنیم نزد بالغان، اما حکمتی که از این عالم نیست و نزد رهسای این عالم که زایل می گردند.
به چلت این موضوع بسیار مهم هست. برای چند لحظه تنمور کنید تا این موضوع رو باز کنم. اگر به این آیات نگاه کنید، این بخش از آیات در بین آیات دیگه قرار داره. اولین بخش این آیات آیه ده تا هیفته هست و پولوس در اینجا در مورد تفرقه در کلیس ها صحبت می کنه. بعضی از شما می گید من از پولوس هستم، بعضی از شما می گید من از اپولوس هستم، من از کیفا هستم و پس در کلیس ها تفرقه و جدای هست و پولوس اونا رو توبیخ می کنه و می خواد اونا از یک اندیشه باشند.
و بعد در آیه 18 تا 26 در مورد مسیح مسلوب صحبت میکنه. در فصل 3 بار دیگه در مورد تفرقه در کلیسا صحبت میکنه. بس در اینجا در این آیات هر چه که میگه رب داره به این موضوع که در کلیسا تفرقه هست. در فصل 2 که بخشی از همین آیات هست او در مورد همون تفرقه صحبت میکنه و نکته که میگه این هست.
در کلیس ها که در قرآن توس بود ادهی بود که می گفتن این وعظ و این وعظ بهترین وعظه زیرا این وعظ پیامی رو میگه که ما دوست داریم به اشنویم و یا اون وعظ کلام درستی رو داره که مناسب امروز هست و پولوس در بین اینها چونین میگه میگه نه این هیچ ربطی نداره به شخصیت اون فرد درک انجیل هیچ ربطی نداره به حکمت آدمی توانایه او و قدرتش در بیان و از ما به اون اعتماد نداریم.
ببیشی در مورد اپولوس در نظر بگیرید او در مورد یونانیان صحبت می کنه در قرونتوس جایی که یونانیان هستن و به دنبال حکمت هستن و آشق سخنوری هستن. در نظر بگیرید مسیحانی که در قرونتوس بودن و اپولوس براشون صحبت می کرد که در زمینه سخنوری استاد بود. هران چی که یونانیان بهش احترام می زاشتن. در اون خلاصه می شد. و بعد احالی کلیس ها می گفتن اگر ما این فرد رو داشته باشیم در بین یونانیان کار بزرگ انجام می شه و همه ایمان می آرن.
و متاسفانه امروز هم ما هم این کار رو انجام می دهیم. ما در مورد معروف داریم فوتبالیست در دنیا فکر میکنیم و میگیم اگر این فرد مسیحی میشد چی میشد؟ چه تأثیر بزرگی میذاشت اگر این فوتبالیست مسیحی میشد؟ ما همین اشتباه رو میکنیم. ما با خودمون میگیم مردم او رو دوست دارن و او گوش میدن و اگر خداون او رو نجات بده و او مسیحی بشه اون وقت کسانی که او رو دوست دارن اونا هم مسیحی میشن و عاشق خدای زنده میشن و یک هنرپیشهی معروف و یک موسیقیدان معروف و یک بازیگر سینما اگر اون فرد مسیحی بشه اده زیاده مسیحی میشدن اما اگر اون فوتبالیست معروف، اگر اون هنر پیشه یه سینمای معروف مسیحی می شد و شروع می کرد مسیح رو وز کنه شهرتش رو از دست می داد.
اما هیچ کس ایمان نمی آفرد. به این شکل انجیل روشنه میکنه. دقت کنید، خدای زنده و حقیقی نیازی نداره تا از نام انسانها استفاده کنه. او خود نامی داری که فرای همه نام هاست. نام ایسای مسیحی که در برابر او هر زانوی در روی زمین و در زیر زمین خم خواهد شد و هر زبانی اعتراف خواهد کرد که او خدا هست برای جلال خدای پدر.
مروفترین فوتبالیست فقط گول می زنه مروفترین هنرپیشه مثل یک میمون نقش بازی می کنه مروفترین خاننده شعر می خونه ترانه می خونه ایسای مسیح در قیاس به اونها خدایی بود که مرد و رستاخیز کرد و اگر به کلامو او گوش ندن فکر می کنید به کلامی یک فوتبالیست گوش می دن؟ خیر زیرا مشکل ما این نیست که انجیل ربطی نداره به شعورت یک فرد و یا آیا توسطی یک فرد معروف وعث شده ای و یا نه.
مشکل ما در اینه که دل ما تاریکه و ما آشق تاریکی هستیم. دل ما کره است و تنها پاسخ برای اون پاسخ معنوی هست، پاسخ روحانی هست کار روح القدس و سر انجام به نکته چهارم میرسیم.
حکمت انجیل رب داره به هماغت سلیم و به این دلیلی که مردم ایمان نمیارن به علت هماغت سلیم آیه 24 و 25 اما دوت شدگان را خواه یهود و خواه یونانی، مسیح قدرت خدا و حکمت خدا است.
جالبه که در ابتدا پولوس در مورد یهود و یونانی صحبت می کنه و کسانی که نجات می آوند و حلاک می شوند و بعد راه 24 اونها را با هم یکی می کنه و می گه دوت شدگان را خواه یهود و خواه یونانی برای اون افراد مسیح قدرت خدا و حکمت خدا است.
لیلا که جهالت خدا از انسان حکیمانه تر است و ناتوانی خدا از مردم تواناتر به عبارتی دیگه پلوس میگه یهودیان به عنوان آیه و مجزا هستند و انجیل رو نمیشه نوهند و یونانیان به دنبال حکمت هستند و گوش به انجیل نمیدند زیرا به دنبال حکمت هستند اما یهودیانی هستن که نجات میابن و یونانیانی هستن که نجات میابن و اونا که نجات یافتن به این دلیل نیست که اون چیزو که میخواستن بهش رسیدن بلکه اونا نجات یافتن چون که با مسیح روبرو شدن مسیح که مسلو گشت یک از مفسرین در این مورد مطلبی رو بیان می کنه
رومیان مسلوب شدن رو مرگی می دونستن که شایسته برده ها و جنایتکارانه. یهودیان مرگ پرسلیب رو شرماور می دونستن. در دید رومیان کسانی نجات دهنده و خدا می بودن که بسیار قدرتمندن در جامعه روم آنچه که مهم بود قدرت بود و موقعیت اجتماعی قدرت و سروت در دست بزرگان بود اما وقتی که قدرت رو شما نسبت می دید به کسی که مسلوب شده که نمادی از زف برای یک رومی در زمان باستان هیچ معنی درستی نمی داشت. همچنان که امروز برای انسانها در قرن بیست و یکم معنایی نمی دهد.
شما از مردم می خواهید تا در برابر خداون ایسای مسیح تسلیم بشن به عنوان یک نجات دهنده. در زمان باستان اگر شما می خواستید نجات دهنده ای رو به مردم معرفی کنی که در برابر او تسلیم بشن و به او ایمان بیارن شما باید یک عبرمرد رو معرفی می کردید. کسی که قدرت داشت و سروت داشت. زیرا اونا به قدرت و سروت احترام میگذاشتن. اما کسی که مسلوب شده، مناش این بود که اون فرد ضعیفه، قدرتی نداره. و به اعتمال زیاد اون فرد یک جنایتکاره. و کسی به دنباله چونین فردی نمیاره. کسیانی که مسلوب میشن، چونین افرادی بودن.
اکنون مسیحیان میان وعظ میکنن مسیحی رو و او که مسلوب شد. اونا وز میکنن میکنن خدای زنده پادش های اسرائیل خودشو بر ما آشکار ساخته و از شما میخواد توبه کنید و ایمان بیارید و بعد شنیوندگان میکنن اون خدا چه کسیست؟ تخت سلطنتش کجاست؟ و وائزین میگن نه به آسمان نگاه نکنید بلکه به سلیب نگاه کنید در اونجا خدای زنده رو میبینید در اونجا که مرد به جای گناهکاران و برای ذهن نفسانی یهود و یونانی این احمقانه ترین چیزیه که میشه بیان کرد زیرا به هیچ شک نمیشه اون فرد زعیف مسلوب شده خدا باشه خدای زنده ممکنه کسی رو برسلیم مسلوب کنه اما هرگز اجازه نمیده تا کسی او رو برسلیم قرار بده این دیده انسان نفسانی هست و برای انسان نفسانی هیچ معنا و مفهومی نداره و وضع چونین نجات دهندهی کاملا احمقانه است، کاملا احمقانه است.
اما در این حال، برای کسانی که نجات میابند، برای کسانی که تشخیص میدن که خدای زنده واقعی عادل و پارساست، کسانی که تشخیص میدن که خدای عادل بایستی گناه رو مجازات کنه همه گناهان رو در همه انسان ها، و همچنین تشخیص میدن که هیچ راهی وجود نداره که ایک انسان گناهکار در حضور خداوند پذیرفته بشه، زیرا خداوند قدوسه. و اگر تشخیص بدیم که همه انسان ها گناه ورزیدن و از جلال خداوند قاسر اومدن، باید تشخیص بدیم که هیچکس نمیتونه در برابر خدای قدوس بیسته و پذیرفته بشه و در نتیجه هیچکس به خودی خودش نمیتونه نجات یابه. هیچکس. تنها راهی که یک فرد میتونه نجات یابه از ظاهر فیض و رحمت خدای زنده هست. این تنها راه ممکنه هست.
اما همچنان مشکلی وجود داره. بیاد داشته باشید، ما شروع کردیم با خدایی که عادل هست و قدوسه و باید گناه رو مجازات کنه. حال چگونه ممکنه خدای زنده عادل باشه، عادلانه رفتار کنه و گناهکار جنایتکار رو مجازات نکنه؟ دیرا در همون لحظه که خداوند میگه خب مهم نیست گناهانو تو بخشوده شد در همون لحظه خداوند آدلانه رفتار نکرده دیرا گناهانو شما مجازات نشده دیرا خدای زنده بایستی آدلانه رفتار کنه بایستی آدل باشه و در این حال ادهی رو از گناهانوشون مواف سازه اما این چگونه ممکنه از طریق سلیب خدای زنده او را که گناه را نمی شناخت گناه ساخت برای ما تا ما پارسای خدا گردیم در مسیح به سر خدای زنده پسر انسان به دنیا میاد. از یک دختر باکره به دنیا میاد. تا گناه آدم به اون نرسه. زیرا او تولدش طبیعی نیست. در نتیجه او که خدای کامل هست و انسان کامل. به عنوان یک انسان کامل او نماینده و جایگوزین ما هست. و گناهان و ما رو به خود میگیره و در اطاعت کاملش شریعت خداوند رو به شکل کامل حفظ میکنه تا پارسای خودش رو به حساب ما ایمانداران بگذاره و چون خدای کامل هست میتونه غذب خدای زنده رو در خود تحمل کنه و نابود نگرده و رساخیس کنه در روز سب بوم از مردگان بعد از اینکه مسلوک گشت تا در آن خدا انسان در روی سلیم به این سهار پاسخ داده میشه چگونه خدا میتونه هم آدل باشه و هم گناهکاران رو آدل به شماره همه کسانی که ایمانشون رو به مسیح قرار بدن خدای زنده هر دو کار رو انجام میده زیرا مسیح هم خداست که میتونه مجازات رو تعمل کنه و هم خدای زنده که میتونه و قدرتش رو داره تا این کار را انجام بده. این حکمت خدای زنده هست. این حکمت انجیل احمقانه ما هست که اون رو وضع می کنیم.
وان چیک غریبه در اینجا هست. وقتی که ما مسیر رو نمی شناسیم وقتی اینکه مطالب رو می شناسیم می شنویم این توضیح رو نمی پذیریم و فکر می کنیم حکمت ما بسیار بیشتر از اون مطلبی که اکنون اون رو بیان کردم. خارج از مسیح هیچ توضیحی وجود نداره. هر چیزی دیگه ای به هم میریزه. به ما چه برامون باقی میمونه؟ عده ای میگن من نیاز به یک تجربه روحانی دارم. خب اون تجربه رو داشته باشید، تجربه غریبی داشته باشید، اما گناهانتون چه میشه؟ شما ممکنه داردیدی نیبیشید و به شما بگن باید یک سری عمال مذهبی رو انجام بدید، خب برید و اونها رو انجام بدید. اما کارهای شریرانتون چه خواهد شد؟ چه پاسخی برای گناهان رو خود خواهید داد؟ هیچ دینی در این جهان نیست که برای اونها پاسقی داشته باشه. اردینی دیگهی به شما میگی که برید و یک سری کارهای نیکی رو انجام میدید و شما تلاش می کنید و کارهای نیک زیادی انجام میدید تا زمانی که بمیرید. اما گناهانتون چه میشه؟ و من و شما میدونیم شما نمیتونید به قدر کافی نیک باشید در وضوع خداوند و حتی وقتی که چونین هستید از اون حقیقت مغرور میشید. غرور دلتونو میگیره و گناه بزرگتری میاد و باید یک فکری برای اون گناهتون بکنید. پس در حکمتی که ما انسانها داریم جهالت تنها پاسخی رو که راحل رو بیان میکنه رد میکنیم.
مسیح به جای گناهکاران مرد یک بار برای همیشه پارسایی برای شریران تا ما را نزد خدای زنده بازگردانم. اشیا میگه همه ای ما مثل گوستفندان به راه های خود رفته بودیم اما خداوند بر او گناهان و ما رو قرار داد. این تنها پاسخ هست. تنها راه حله. تنها پاسخ ممکن. تنها شخصی که قدرتش کافی هست تا گناهان و ما رو از میان برداره.
کسی بود که به قدر کافی زعیف بود تا اجازه بده تا او رو مسلوب کنند. و مرگ یک جنایتکار بردر رو تحمل کنه این حکمت انجیل احمقانه ماست و زمانی که از راه فیض خدای زنده ما ایمان میاریم به این انجیل احمقانه.
مجره نیک در اینجاست. شما نجات میابید از همه گناهانتون. رستگار میگردید تا به ابت. زیرا در اون لحظه که ایمان میارید این واقعتو درک میکنیم که خدای زنده عادل هست، گناهان ما مسلوب شد، برسلیب شد و اون پارسایی که خداوند از ما میخواد به حساب ما گذارده شده.
و او که آدل هست ما رو در مسیح پارسا محصوب میگردانم. زیرا اکنون خدای آدل میتونه به مسیح نظر کنه و من رو که در مسیح هستم به بخشایه. زیرا مسیح مرد جان گناهکار من از عذاب در امان میمانه و من نجات خواهم یافت و یا به عبارتی دیگه چی چیزی گناهان مرو میشویه هیچ چیز مگر خون پسر خدای زنده چی کسی مرو کامل میسازه خون ایسای مسیح که مرو پاک میسازه سپید تر از بر و هیچ هیچ راه دیگهی وجود نداره مگر خون پسر خدا مگر شما نیست از راه فیض خدای زنده ایمان بیارید، به مسیح توسجوید، به سوی او بدوید، او رو بپذیرید و از او پیروی کنید و رستگاری خود را در حکمت این انجیل احمقانه بیایید.
حکمت انجیل احمقانه ما
Series تعلیمی
The Wisdom of our Foolish Gospel
| Sermon ID | 81923185615953 |
| Duration | 47:49 |
| Date | |
| Category | Sunday - PM |
| Bible Text | 1 Corinthians 1:18-24 |
| Language | Persian |
Documents
Add a Comment
Comments
No Comments
© Copyright
2026 SermonAudio.
